ابن أبي أصيبعة ( مترجم : سيد جعفر غضبان )

333

عيون الأنباء في طبقات الأطباء ( فارسى )

اسحق بن على الرهاوى « 1 » در كتاب « ادب الطبيب » از قول عيسى بن ماسه « 2 » ، نقل كرده است : كه يوحنا بن ماسويه ، به او خبر داد كه هارون الرشيد اين مطلب را بجبرئيل بن بختيشوع درحالىكه به حج رفته و در مكه بود ، گفت : اى جبرئيل مىدانى كه در نزد من چه مقام و مرتبه‌اى دارى ؟ . جبرئيل گفت : مولاى من چگونه ندانم . رشيد گفت : به خدا قسم در موقف تو را بسيار دعا كردم . سپس خطاب به بنى هاشم كه حاضر بودند گفت : شايد از گفتار من خوشتان نيامد . بنى هاشم جواب دادند ، اى مولاى ما او يك مرد ذمى است . هارون گفت : آرى او ذمى است ولى سلامتى و صلاح بدن و وجود من و صلاح مسلمانان به دست اوست . بقاى خليفه موجب بقاى مردم مسلمان خواهد بود . جواب دادند البته چنين است اى امير المؤمنين . من ( ابن ابى اصيبعه ) از بعضى تواريخ نقل مىكنم ، كه جبرئيل بن بختيشوع گفت : مزرعه‌اى بهفتصد هزار درهم خريدم و قسمتى از بهاى آن را دادم و نسبت به پرداخت بقيهء قيمت آن باشكال افتادم . نزد يحيى بن خالد رفتم و فرزندش نيز در حضور او بود . من در حال تفكر بودم كه يحيى به من گفت : تو را متفكر مىبينم در جواب گفتم : دهى را به هفتصد هزار درهم خريده‌ام و قسمتى از قيمت آن را داده و بقيه قيمت آن مانده و نمىدانم چه بايد كرد . در اين موقع يحيى دوات خواست و نوشت هفتصد هزار درهم به جبرئيل داده شود و آن نوشته را بهريك از فرزندان خود داد آنها هم سيصد هزار درهم نوشتند . جبرئيل گفت : مولاى من بيشتر بهاى مزرعه را داده‌ام ، مختصرى از بهاى آن باقى است . يحيى گفت : عيبى ندارد ، اين پولها را خرج ما يحتاج خود كن . سپس از آنجا بخانهء امير المؤمنين رفتم . چون خليفه مرا ديد گفت : چرا دير آمدى ؟ گفتم : اى امير المؤمنين نزد پدر و برادرانت بودم و با من اين‌گونه رفتار نمودند و چون بشما خدمت مىكنم اين‌گونه به من محبت مىنمايند .

--> ( 1 ) - از اطباء ممتاز و حاذق عراق كه مطالب طبى جالينوس را درك مىكرد . ( 2 ) - از اطباء سريانى است كه معالجات او بسيار خوب بود .